من به چشم دیدم
آنچه که به دل دیده بودیم
من دیدم
قوشی در آغوشی آرام گرفت
قوشی بغضی و سه نقطه تا آخر و سه نقطه تا
تا
قلماز نظرات بی نظیر شما کمال تشکر را دارم و خواهشمندم از ارئه نظرات غیر مرتبط با شعر خود داری نمائید! |
![]() About Weblog شاعر اگر مترجم و کاشف رمز (همبستگی جهانی ) نیست پس کیست؟ آنکه می خواهد به دست و دهان مردمان پرواز کند باید دیر زمانی در اتاق خویش بماند و آنکه هوس دارد در یاد آیندگان زنده باشد باید همچون کسی که در آستانه مرگ است عرق ریزد و بارها لرزه بر اندامش افتد و همچنان که شاعر (وظیفه خوار) ما بدلخواه خویش باده می نوشند او باید بر گرسنگی و تشنگی های دور و دراز تحمل ورزد . اینها بالهایی است که نو شته بشری با آن به آسمان پرواز می کند. Menu صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ Recent Posts قوش این شعر ادامه دارد شاید... بازی گرگی(1) کام طرحي كنار باغ Archive آذر 1390 آبان 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 خرداد 1389 اسفند 1388 دی 1388 آذر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 آرشيو Category داستان کوتاه Links دروازه تمدن بزرگ وب لاگ من در پرشین بلاگ دنیای همه چیز(محمددادا) آ سید حسین عزیز محمد حسین پور معصمی نیایش(شعر) پاریز(abdosalamkarimzadeh) امیر خالقی منوچهر ترابی محمدحسین ابراهیمی کلبه کوچک علیرضا بدیع سعید قربانیان کاظم برآ بادی مهدی عباسی مريم ميم خانه دلباخته(عشقولانه) یک فنجان عشق پاریز فردا گلچینی از همه چیز و همه جا مادر بی مزار من قاصدک ور پریده رضا علینقیزاده سجاد شول امید قالب بلاگفا |
|
من به چشم دیدم آنچه که به دل دیده بودیم من دیدم قوشی در آغوشی آرام گرفت قوشی بغضی و سه نقطه تا آخر و سه نقطه تا تا
نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1390ساعت توسط مسعود سنجری پاریزی |
زنها با حجم عظیمی از دامن سکوت کرده اند به تماشای مردهای دوئل متعارف در خیابان صبحانه دوئل نهار یک کف دست دوئل و شام دودل دو دلی از نبودن و بودن همیشه مسئله لعنتی این است اجرای تمام شکسپیر در 5 دقیه این پیروزی جای درود دارد!
اتاقی برنامه ریزی شده برای صحنه اخر کشاکش به طور غیر رسمی انجام می شود بکش نمی کشم ، حالا زود است من برایت میکشم در گیجی یک سطح سرد تازه این تاتر آغاز شده است لحظه ای از نبودن بهم مالیدن و ماسیدن به شکل نیمکت ، به شکل هفت بهر شکلی نمی خواهم ای سطر ها گم شوند توهین به مردهای متعارف مردهای مقدس زنان پاکدامنان که دامنشان اوج دارد در چشم بهم مالیدن قبل از صبحانه گروه تدارکات پیوستگی می داندچیست که دست میدهد دل میدهد به مرد خودش پاهایش را پارک نمی کند کنار خیابان میگرن گرفته عقده ها و کمبودها بازهم باید خودت بزرگ شوی ....
نوشته شده در شنبه 21 آبان1390ساعت توسط مسعود سنجری پاریزی |
تو آتش ! خورشید من خاک ! زمین ولی تمی توان من را بگردانی گرد خودت و خودت بگردی گرد دیگری(بزرگتری)
نوشته شده در دوشنبه 7 شهریور1390ساعت توسط مسعود سنجری پاریزی |
|